در دست تعمیر ...

The diary of individulist student

در دست تعمیر ...

The diary of individulist student

عشقِ اول

چهارشنبه, ۶ تیر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۷ ب.ظ

اولین بار که دیدمش با خودم گفتم وای خدا چقدر این آدم باحال و خفنه. حدود سه چهار سالی از من بزرگتر بود. با اینکه  تا 10 سالگی توی یه شهر دیگر بزرگ شده بود گویش مارو کاملاً بلد بود. اصلا یه جوری حرف غلیظ حرف میزد که منی که اینجا بزرگ شده بودم نمیتونستم شبیهش حرف بزنم . عمه اش میگفت این اینقدر قشنگ فارسی حرف میزد الان دیگه یادش رفته، فقط گویش شمارو بلده :دی( البته که اصالتا اینجایی بودن.)  
اصلا یکی از چیزهایی که باعث میشد بیشتر و بیشتر شیفته اش بشم همین خاکی بودنش بود، برعکس بقیه هم تیمی هام که نسبت به بقیه بازیکن بهتری بودن، اون تنها کسی بود که با همه خوب رفتار میکرد. پری کاپیتان بود. یه موهای فری داشت که پسرونه کوتاه کرده بود. یادمه اینقدر از مامانم خواهش کردم که اجازه بده موهامو شبیه اون کوتاه کنم، نذاشت که نذاشت. 
اون موقع هنوز گوشی نداشتم، اون داشت ولی من نداشتم. واسه همین زنگ میزدم خونشون، به بهانه های مختلف. فقط واسه اینکه باهاش حرف بزنم .جوری شده بود که خواهر و برادرش هم دیگه وقتی زنگ میزدم منو میشناختن .حرف زدن باهاش برام یه افتخار و شادی بود. نمیدونم چرا از اون برای خودم یه اسطوره ساخته بودم ،یه اسطوره ی دست نیافتنی .فکر میکردم اون از همه موفق تر میشه، بازیکن تیم ملی میشه ،لژیونر میشه ،خانم گل میشه. اما نشد!  یکی دیگه از هم تیمی هام بازیکن تیم ملی شد ،لژیونر شد، خانم گل شد، اما پری نه ! و من هر دفعه از خودم میپرسیدم پس پری چی؟! هنوزم با خودم میگم یه روز میاد که این دختر به اونجایی که حقشه برسه .
مدتهاست ندیدمش ،همونطور که مدتهاست دیگه پام به توپ نخورده . اگه بگن نصف عمرتو میگیریم برگردی اون روزا میگم قبول، بخدا قبول . هیچ‌وقت در تمام زندگیم به اندازه اون روزها شاد نبودم .بدون داشتن هیچ وسیله ی الکترونیکی و بدون هیچ نتی و صفحه ی مجازی و...!  
پنج شیش سال پیش وقتی بعد از مدتها تصمیم گرفتم دوباره شروع کنم ،اولین جلسه ای رو که رفتم، دیدم داره کنار زمین گرم میکنه، داشتم لباس عوض میکردم که اومد نزدیکم ،روشو کرد طرفم و گفت :چطوری فاطی ؟! و من کیلو کیلو قند تو دلم آب شد که بعد از مدتها هنوز منو یادشه!  با خودم فکر میکنم جمله ای دلنشین تر از این شنیدم؟!  
چطوری فاطی؟!  

۹۷/۰۴/۰۶

نظرات  (۱)

سلام
مکالمه ت با خودت دقیقا شبیه یکی از داستان های کتاب جایی دیگر از گلی ترقی بود :) بخونیدش جالبه
پاسخ:
سلام علیکم .
کدوم مکالمه با خودم؟ ! 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">