در دست تعمیر ...

The diary of individulist student

در دست تعمیر ...

The diary of individulist student

دغدغه های ناتمام!

يكشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۷، ۰۲:۱۲ ق.ظ

_بابا تو دوست داری من پزشکی بخونم؟!  

بابا من من میکنه و با مکث جمله های نامفهومی میگه 

_بابا راستشو بگو دوست داری یا نه؟!  

بابا بازهم با تامل و مکث زیاد یه چیزهایی میگه. 

من دوباره با تحکم بیشتر میپرسم _بابا خب بگو فقط میخوام بدونم

بابا اینبار بازهم با مکث طولانی با کلمه های کشیده میگه اره من فقط میگم خوب میشه اگه پزشکی بخونی. 

من تا ته حرفاشو میخونم.  چقدر احمق بودم که یکسال پیش وقتی از علاقه ام بهش گفتم، فکر کردم بابا دیگه رویای پزشک شدن منو از سرش بیرون کرده. احساس میکنم حتی حاضره من بازم پشت کنکور بمونم تا بالاخره پزشکی بیارم. 

با خودم میگم احتمالا اگر رتبه ام در حد پزشکی بود بعید نبود احساساتی بشم بخاطر پدر پزشکی رو بزنم، همون طور که احساساتی شدم و رشته امو سال سوم تغییر دادم. 

الان هزارتا چیز مختلف تو ذهنمه. 

ببینید من تا حالا کشور دیگه ای زندگی نکردم و نرفتم و ندیدم که بدونم آیا نوجوون های هجده نوزده ساله ی اوناهم به اندازه ما موقع ورود به این مقطع حساس و انتخاب رشته و شغل و حرفه اینقدر سردرگم ان یا نه. اما احساس میکنم نوجوون های اروپایی و غربی حداقل فشار جامعه و خانواده  رو ندارند. به هر پارامتری برای انتخاب فکر کنند، به این فکر نمیکنند" خوب چیکار کنیم پدر و مادر مون بهمون افتخار کنند؟!  چیکار کنیم تو جامعه و شهر و وطن مون مطرح شیم؟!" 

میدونید داستان از اونجایی شروع شد که ما قبل از اینکه به بچه هامون یاد بدیم دنباله رو علاقه شون باشن و از همه مهمتر انسان درستی باشن، بهش یاد دادیم چیکار کنن مورد تحسین و تشویق قرار بگیرند.حتی گاها از راههای نادرست!!!  

تبلیغ حال بهم زن کانون قلم چی رو دیدید؟! 

یه دختر هفت هشت ساله با فرم مدرسه برمیگرده میگه من میخوام پدر و مادرم بهم افتخار کنند واسه همین کانون رو انتخاب میکنم. 

یادمه داداش 4 ساله ی من بعد دیدن این تبلیغ همش میگفت آبجی برو کانون ثبت نام کن مامان بابا بهت افتخار کنند!!! 

من آدم بی چشم و رویی نیستم. میدونم باید جبران کنم، میدونم با هیچ کار و هیچ افتخاری زحمت هاشون جبران نمیشه.  اما دوست دارم با راه خودم، با علاقه خودم، این کار و انجام بدم. مگه تهش افتخار و نمیخوان؟!  خب باشه قبول ولی کاش حداقل میشد این افتخار و از علاقه و راه مختص خودت کسب کنی تا حداقل به مراد دل خودت هم رسیده باشی. 

بذارید یه چیزی براتون تعریف کنم.

بچه تر که بودم، همون موقع ها که کله ام خیلی باد داشت، همون موقع ها که دوتا دوتا زبان خارجی یاد میگرفتم و تو هر رشته ای سرک میکشیدم. یکی از همون روزهای پرتکاپوی نوجوونی سرکلاس زبان به آقای ح که با اختلاف عشق اولم تو تمام استادام میشه گفتم : ببین من یه روزی یک کاری میکنم، به یه جایی میرسم که وقتی منو تو خیابون دیدی بزنی رو شونه بغل دستیت و بگی، ببین اون دخترو!  این شاگرد من بوده ها!  

میدونید چی بهم گفت؟! 

گفت این که همش شد واسه مردم پس خودت چی؟!  خودت چی میشی این وسط؟!  

حالا درک میکنید چرا با اختلاف عشق اول بود بین استادام؟! 


سردرگمم، کتابامو جمع نکردم ولی. حتی نمیتونم به یکسال دیگه هم فکر کنم، حتی نمیتونم به پزشکی فکر کنم، حتی اگر یکسال دیگه بمونم حتی اگر رتبه خوبی بیارم نمیتونم این و انتخاب کنم، بیزارم بیزار!  ولی نمیتونم به حسرت بابام وقتی از خودش حرف میزنه هم فکر نکنم. وقتی میگفت که تو بهترین مدرسه دولتی شهر درس خونده، ولی کله اش باد داشته و میره جبهه، این میشه که نمیتونه درست و حسابی درس بخونه و اکثرا شبا و وقتهایی که از جبهه برمیگشته درس میخونده و این میشه که بجای پزشک شدن میشه دبیر آموزش و پرورش، نمیتونم به این فکر نکنم که هروقت از جلوی مطب دوستاش رد میشه با شوق آمیخته ی حسرت میگه ببین این همکلاسی من بوده الان جزو هیئت علمی فلان بخشه. نمیتونم به این فکر نکنم که تا حالا صدبار بهم گفته هرکدوم از دبیرای دوران دبیرستانش میبیننش بهش میگن فکر نمیکردیم تو معلم شی فکر میکردیم یه جای خیلی بالاتر ببینیمت!!!!!! و نمیتونم به این فکر نکنم که هر وقت کسی از من تعریف میکنه چطور قلب از چشماش بیرون میزنه!  

به همه ی اینا فکر میکنم و به همه ی چیزهایی که میخوام. واسه همین غلت میخورم و خواب از چشمام خداحافظی میکنه.

 تا کی؟!  خدا میدونه!!! 

۹۷/۰۴/۱۰

نظرات  (۸)

فقط میگم کاملا میفهممت همین
پاسخ:
ممنون از تو. همین کافیه :)
سـلام :)
خستگی هاتو در کن ..
میدونی؟ ارزششو داره بازم تلاش کنی ، ولی قیمتش هم مهمه،
ی چرخ بزن تو یه دانشکده علوم پزشکی
کسی پشیمون نیست از ته دل و نیستیم :) ولی .. حرفها زیاده،
با تمام شرایطش اشنا شو و بعد ببین میتونی بپذیری، آگاهانه تلاش کن،
وقتی بتونی بدرخشی چ فرقی میکنه رشتت چیه؟ بیمارستانی ها و درمانی ها الان درامد خوبی دارن
و اینده شغلی تو هم تأمین میکنن، کافی نیست واسه ی دختر؟

بهت یاد ندادن بری سمت علاقت، تو آینده ب کسایی ک میتونی یاد بده،
شاید هم خوبی تو میخان :)؟ ولی الان با دیدگاه بزرگترا بسنج
شغل ، درامد ، درجه سختی کار و.. در کنارشم ب علاقه هات برس

وقتی بری و شروع کنی یه رشته پایین تر از پزشکی بخونی هم ممکنه خودت یا اطرافیانت 
حس جالبی و واکنش خوبی نشون ندین، حتی خودت میریزی تو خودت ! 
ولی حل میشه .. تازه وارد جریان زندگی میشی و میبینی عه!! بزرگ شدی ها :))
بهت قول میدم دغدغه هات خیلی بزرگ شن و مهم 
طوری ک ببینی خودت چقدر مهمی و پا میزاری رو حرف و انتظار همه 
و میخای زندگی تو تا دیر نشده شکلی کنی ک میخای .. 

حالا خودت خوبی :))؟
پاسخ:
سلام.خوش اومدی:) 
همه حرفات درست اما اینکه میگید کسی پشیمون نیست رو قبول ندارم من آدمهای پشیمون زیاد دیدم حالا تو هر رشته ای .
ولی خب علاقه های من معمولا ناشناخته ان.

گره کار اینجاست که من میخوام یه چیزی انتخاب کنم که هم علاقه ام باشه هم انتخاب قلبی اونا. ولی خب علایق ما متفاوته متاسفانه. 
خب با بزرگتر شدن مطمئنا دغدغه ها هم بزرگتر  میشه اما خب تا این برهه بگذره باید دغدغه هاشو هم رد کنم نه!!؟!


ممنون خوبم واقعا. شما خوبی ؟!

سلام

من خیلی اتفاقی از گوگل اومدم

با اجازتون من اینجا برای دوستمم فرستادم تا بیاد ببینه

ممنون

پاسخ:
سلام 
نمیدونم چرا کامنت تون تو هرزنامه ثبت شده. واسه همین ندیده بودم. 
ممنون از شما بخاطر لطف تون. 

حرف زیاد دارم بزنم واست. اما نمیدونم از کجا شروع کنم.
این دردا رو منم چشیدم..
پاسخ:
بحث راجع این موضوع تمام نشدنیه. من خودم کلی چیز دیگه میخواستم بنویسم ننوشتم 
انگار اینا رو من نوشتم ولی دو سال پیش !
منم از ریاضی تغییر رشته دادم ، منم به اجبار پزشکی میخونم ، منم از پزشکی متنفرم ... من هنوزم توی حسرت رشته ی مورد علاقه مم و ...
اینا رو انگار من نوشتم واقعا :) توی موقعیت و جایگاهی هستی که من دو سال پیش بودم ... با تک تک سلول هام میفهمم چی نوشتی ...
پاسخ:
اره این سناریوی تکراری خیلی از ماهاست متاسفانه. 
به نظر من تو دختر خیلی عاقلی هستی و همونطور که گفتم بیشتر از سنت میخورد . پخته ای . تک بعدی نیستی و من عاشق همچین آدم هایی هستم:)
آدم تو هر رشته ای که باشه باید بهترین خودش باشه و بهترین خودش که باشه هم واسه خودش افتخاره هم پدر و مادرش و هم جامعه اش 
به بابات ثابت کن که بهترین خودت هستی هر چی که باشی 💓
پاسخ:
بابا مرسی شرمنده ام میکنی. :*
ببین تو حرف خیلی خوبما ولی وقت عمل و اثبات که میشه جا میزنم (تف به من)  
ان شالله که درست میشم .و اینکه بند دوم حرفات دستور العمل زندگیمه واقعا
تو لایق بهترین شرایط هستی
شرایطی که توی حرفه و شغل خودت حرف برای گفتن داشته باشی
حالا چه تدریس باشه چه طبابت
چه هنری باشه چه تجربی و علمی

فقط اینکه نباید گیج بزنی و راه درست رو انتخاب کنی که فردای روز مدیون و شرمنده خودت نشی.....خانواده هم مهم هستنااااا اما خودت خیلی مهم تری این خودِ درونی که همیشه و همه جا باهات همراه هست و چه فشارهایی که تحمل نکرده :) همراه ترین زندگیت.....
پاسخ:
یاد حرف دوستی می افتم که میگفت انسان ذاتا تنهاست 
هرکجا باشی کسی غیر از خودت همراه نیست........مصرعی از بیدل دهلوی
پاسخ:
زیبا 
ممنون ازت 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">