تایتل قالب


امروز روز من نبود که نبود. 
سه تا توپ عالی رو خراب کردم ( تف تف تف)  بعد تموم شدن بازی رفتم نماز خونه نماز بخونم. نماز عشا رکعت دوم که بودم صدای خاموش شدن کولرهارو شنیدم. با خودم گفتم این مردا بدون کولر میخوان تمرین کنن (تو نماز :|)  بعد هیچی دیگه خیلی ریلکس نماز و تموم کرد رفتم که برم خونه دیدم در سالن قفله ،چراغا هم خاموش.  الان تو این موقعیت ها معمولا مردم میترسن و گریه میکنن من بلانسبت شما مثه چی میخندیدم :| 
زنگ زدم مربی مون و بهش گفتم یه نیم ساعت هم با اون خندیدیم. بعد نشستم یه فیلم ببینم یهو با خودم گفتم اخه فیلان ( همون فلان)  الان باید بترسی خیر سرت فیلم چیه. 
هیچی دیگه چراغ های خاموش و دیدم خوف کردم :| 
هیچی دیگه بعد ربع ساعت اومد در و باز کرد :/ 

از دیگر شاهکار های بنده شکر خوری اضافیه. به این صورت که من تو دمای 50 درجه به بالا پیاده از خونه تا سالن رو رفتم که فقط واسه یکی از بچه ها چیزی که گفته بود و بخرم. بعد که تو سالن بهش دادم هرچی گفت چقدره و اینا من عین چی تعارف کردم و گفتم قابل تورو نداره. واقعا پولش چیزی نبود. شاید برای خودم چیزی بود ولی در کل چیزی نبود. از این ناراحتم چرا اینقدر تعارف کردم. الان با خودم میگم خوب شد اون مطلب من از تعارف متنفرم و هیچوقت منتشر نکردم چون اینطوری فقط خودمو برای خودم احمق جلوه میدادم. واقعیتش اینه که آدما اصلا شبیه حرف هاشون نیستن .در صدر شون هم خود من . من واقعا از تعارف متنفرم و پدرم  تو تعارف کردن مستر داره ولی الان که نوبت خودم شده حتی بدتر از بابام این عمل زشت و مسخره و رو تکرار کردم. 
( بازم تف تف تف)  
عبرت! 


۱۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۴۱ ۰ ۲۳

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">