شبا قبل خواب معمولا اخبار میخونم  که خب باعث میشه فکرم درگیر بشه و خوابم نبره. 

این روزا وقتی دوستامو میبینم همش انتظار دارم یه چیزی راجع اوضاع این روزا بگن، حرف بزنیم، بحث کنیم ،اما هیچکس چیزی نمیگه همون حرفای قبلی، همون خوش و بش ها، ته ته تهش ممکنه از دو سه تا اتفاقای مسخره مجازی صحبت کنیم یا حرفای آدمای اینستاگرامی رو تکرار... 

وقتی میرم تو خیابون میبینم مردم هنوزم در تکاپو ان، کافه ها هنوز پر از آدمه، بستنی فروشی جدید باز میشه و مردم بیشتر از قبل استقبال میکنن، همه همون کارای قبلی رو انجام میدن. 

به خودم نهیب میزنم هی!  انتظار نداری که مردم زندگی نکن. 

هرچی اوضاع بدهم باشه ما هممون محکوم به زندگی کردنیم. حالا هرکسی تصمیم میگیره چطور زندگی کنه. 

پس چرا من فلج شدم؟! چرا من دست و دلم به هیچ کاری نمیره؟!  

چرا اینقدر انرژی منفی تو فضای مجازی هست؟!  چرا همه ناامیدن؟! 

منی که همش تو خودمم ،جایی نمیرم، با کسی در ارتباط نیستم، این من فقط داره انرژی منفی جمع میکنه ،تو مجازی مردم ناله میکنن، بعضی ها سیاه نمایی و اغراق بعضی ها هم حقیقت محض، خبرگذاری های به اصطلاح معتبر خارجی مدام درمورد ما چرت و پرت میگن. دیشب هم که خاله بدترین چیزی که میتونستم بشنوم رو گفت، خیلی جلو خودمو گرفتم که گریه نکنم...

میخوام یه مدت برم کنار از همه چی، اگه بتونم البته، این خبرگزاری های چیپ و بلاک کنم. سعی کنم شروع کنم به زندگی کردن. به متفاوت زندگی کردن. اگه شرایط متفاوته پس باید متفاوت زندگی کنم. 



+ میگفت کره وقتی تو بحران اقتصادی افتاده بود یه سری مردم رفتن خارج از کشور کار کردن فرستادن برای دولت که ارز خارجی بیشتر شه، یه سری هم رفتن طلا و پول هاشونو دادن ،یه سری هم هرچی کالای خارجی بود و بایکوت کردن، 

حالا اصلا جدای اینکه مردم ما اینقدر همت دارند یا نه، واقعا دولت ماهم مثه مال اونا تا این حد قابل اعتماد هست ؟!