خسته نباشید استاد کپرنیک :

مثال بعدی حسابی ناامید کننده ست. خودتان را آماده کنید. حتما اسم کپرنیک را شنیده اید، کپرنیک بود که زمین را از مرکز عالم بیرون کرد و خورشید را به جایش نشاند، بله دست ایشان درد نکند که بشر از تاریکی و جهل نجات داد. اما اگر بگویم که 1800 سال قبل از او یک بنده خدایی سیستم خورشید مرکزی را پیشنهاد داده بود،حتما حالتان گرفته میشود. این یعنی ما خیلی پیش نظریه درست داشته ایم، اما برای قرن ها آن را کنار گذاشته ایم و بعدا دوباره آن را کشف کرده ایم، راستی اسم آن بنده خدا اریستار خوس ساموسی بود، فاجعه این جاست که انسان همیشه فکر میکند که درست فکر میکند، چه در قرون وسطی که باور داشت زمین مرکز عالم است و چه بعد تر که خورشید را جای زمین گذاشت. در واقع اگر انسان راهی برای فهمیدن درستی یک نظریه داشت 18 قرن جلو می افتادیم. از کجا معلوم که الان یا هر زمان دیگری نظریه مان درست است؟! گذشت زمان توالی و تعاقب نظریات پیشرفت یا تکامل آن ها را ضمانت نمیکند، اگر هر نظریه جدیدتری لزوما درست تر از نظریه قبلی باشد پس چرا از اریستار خوس دنده عقب گرفتیم؟!  اول فکر میکردیم زمین وسط است، بعد اریستار خوس گفت نه!  خورشید وسط است، بعد دوباره برگشتیم به زمین مرکزی، بعد کپرنیک دوباره خورشید را وسط کشید. علم اگر پیشرفت میکرد و هر نظریه ای بهتر و کامل تر از قبلی هایش بود که عقب گرد در علم معنایی نداشت. یا همان ماجرای اینشتین، آن جا هم عقب نشینی مرحوم آلبرت و رجعت دوباره دانشمندان را نمی توان با ایده پیشرفت علم جور کرد.خیلی اوضاع خراب است.  نه میدانیم چه وقت علم درست است و نه حتی مطمئن هستیم که در حال پیشرفت هستیم. توضیح دادنش سخت است اما امیدوارم اصل حرف را گرفته باشید. این که تضمینی وجود ندارد که نظریه های جدید درست تر از قبلی ها باشند، خیلی ترسناک است!