تایتل قالب


پتو رو انداختم رو سرم و رتبه رو نگاه میکنم. حالت چهره ام عوض نمیشه، هنوزم عوض نشده، فقط چند قطره اشک اومد، نه برای رتبه، برای آماده شدن برای سرزنش ها، توهین ها و تحقیر ها و تمسخر ها. اما مامان و بابا... 

بابا مثه همیشه احتمالا میگه اشکال نداره تو تلاش خودتو کردی، مامان هم میخواد جلوی خودشو بگیره اما آخرشم میگه دیدی بهت گفتم یه سال نشین بدتر میشی؟؟  

اره مامان تو راست می‌گفتی مقصر منم که به حرفت گوش ندادم، من مسئولیت همه چیز رو به عهده میگیرم. دیگه بهانه مواظبت از داداش و کار خونه و ماموریت های گاه بیگاه تو و بابا رو نمیارم. بهونه دوسال تنهایی مطلق و درد داشتن رو نمیارم. قدیمی ترای اینجا میدونن یه زمانی چقدر غم داشتم. نه که حالا ندارم منتها دیگه به تحریر نمیان. 

من بزرگترین شکست زندگیمو خوردم اما نه الان و با دیدن رتبه،

بزرگترین شکست زندگی من وقتی بود که فهمیدم چقدر بی اراده ام. 

تو حرم وقتی برای خودم گریه میکنم فقط یه جمله میاد تو ذهنم

 " خسره الدنیا و الاخرت... "

۱۰ مرداد ۹۷ ، ۰۶:۳۷ ۳۶