احساس بیچارگی و سرخوردگی میکنم. من شکسته و سرخورده ام. افتادم و نمیتونم بلند شم. چند ساله که افتادم...


دلم یه پاور پلی جانانه میخواد، اما من حتی قدرت ضد حمله رو هم ندارم...


+ آرزوم بود میم بگه بیا حرف بزن.، بیا بگو حداقل چرا؟!  چرا ناامیدم کردی. اما فقط گفت ناراحت شدم، فقط گفت عصبانی ام، گفت امیدم و از دست ندم و چرت و پرت های دیگه .

خیلی لامذهبی خیلی. 

میخواستم بنویسم خیلی تنهام ترسیدم خدا ناراحت شه، خدایا حواست به ناراحتی من هست؟!