تو رواق امام نشسته بودم و منتظر اذان ظهر بودم. دختر بچه ی حدودا ده یازده ساله ای رو به روم نشسته بود. من عادت دارم وقتی کوچیکتر از خودم رو میبینم بهش لبخند بزنم. وقتی بهم نگاه کرد منم بهش لبخند زدم. چهره پاک و معصومی داشت. همه بچه ها دارند یعنی. چند دقیقه بعد که داشتم قرآن میخوندم از تو کیفش یه شکلات شیری در آورد و داد به من .منم بعد یه تعارف کوچیک سریع قبول کردم.خدا میدونه چقدر حالمو خوب کرد. شاید بگید این اصلا چیزی نیست و اهمیتی نداره. اما میخوام بگم همین یه مهربونی ساده کل روز منو ساخت. گرفتن شکلات از یه فرد کوچکتر از خودم. نمیتونم بگم چقدر همزمان حس خوب به من منتقل شد. حالا شما فکر کن وقتی ما آدمها با یک شکلات شیری اینقدر خوشحال میشیم با کمک به همدیگه تو مشکلات و زدن حرفای قشنگ چه اتفاقی برامون میفته. بخدا مهربونی سخت نیست....

+ میگم مردم تو مجازی بد دهن شدن خیلی زیاد .فحش رکیک میدن، به همدیگه فحش میدن، میپرن به همدیگه .چرا ؟؟ مهربونی سخته؟؟  میگه مردم فشار روشونه ،اینطوری خودشونو خالی میکنن. من با خودم فکر میکنم یعنی مردم کشورهای فقیر و نیازمندی مثل سومالی و غیره هم همین قدر عصبانی و بد دهن اند؟ !