تایتل قالب


میدونید، کلی فکر کردم اینجا چی بنویسم، اما هیچی به ذهنم رسید، کلی فکر کردم که دقیقا الان دغدغه ام چیه ،بازم چیزی به ذهنم نرسید ، اتفاقات ناگوار، زننده، زشت و تلخ مرتبا این چند روز برای من افتاده. اما میدونید راستش اونقدرا هم ناراحت نیستم.


خدایا دیگه دوست ندارم ، خدایا دیگه دوست ندارم 

خدایا خیلی بدی، خیلیییییی بد 

زبونم نمیچرخید بگم ازت متنفرم .اما توی ذهنم اکو میشد. 

اینارو وقتی از کوچه های تاریک و خلوت شهر رد میشدم تا به خونه مون برسم میگفتم. 

شب رو نماز نخوندم فردا صبحش هم و نیز ظهرش. 

گفتم یک عمر برای تو خوندم، یک روز برای خودم نمیخونم. 

اما درستش نبود که برای خودم یک عمر نماز بخونم؟! 


راستش ذهن من هر دقیقه ای به یک طرف کشیده میشه. ای کاش فقط دردها و مشکلات خودم رو داشتم. اما... 


ول کنید این چرندیات منو. دارم بیست ساله میشم و هیچ ستاوردی به معنای واقعی کلمه  ندارم. اما میدونید شاید 20 سال اولیه عمرم فقط یه مقدمه برای خلق یه خارق العاده بوده؟؟ ها؟!  

چیکار میشه کرد دیگه انسانه ،باید طوری خودشو آروم کنه .



خدایا درسته ما باهم قهریم ولی میشه بهمون الهام کنی که مسئول هدایت دیگران نیستیم؟  میشه الهام کنی راه هدایت بشر این نیست؟!  

۱۰ دی ۹۷ ، ۰۱:۴۶ ۱۶