در دست تعمیر ...

The diary of individulist student

در دست تعمیر ...

The diary of individulist student

یه مسئله بود که همیشه منو متعجب میکرد. این که چطور بعضی ها زندگی شونو وقف دیگران میکنند. اشتباه نکنید منظورم خیرین و مشاورین و پرستارای مراکز خیریه و درمانی و هرکسی تو این مایه ها نیست. منظورم طرفدارای افراد معروفه !!! خب واقعیتش من هنرمند و ورزشکارهای زیادی رو دنبال میکنم ولی دنبال کردنم صرف دیدن کارهاشون و لذت بردنه یا به غایت استخراج فعل مفیدی از کارهاشون ( اگه کار خوبی انجام بدن البته).  

 اما تو همین حین میبینم آدمهایی رو که فن پیج میزنن، فن سایت میزنن، بیست و چهار ساعته به دنبال ایدل و آرتیست شونن. اره شاید این تو ایران زیاد عمومیت نداشته باشه که جای خوشحالیه .اما مثلا تو خیلی از جاهای دیگه وقتی یه سلبریتی قراره با هواپیما جایی بره طرفدار ها از ساعت ها قبل تو فرودگاه منتظر میمونن فقط صرفا برای اینکه چندتا عکس بگیرن، مورد داشتیم طرف میخواسته خصوصی سفر کنه یعنی اصلا برنامه کاری نبوده و خب قطعا طرفدارا نمیدونستن ولی رفتن پول دادن به دفتر هواپیمایی تا اطلاعات سفر آرتیست شونو بخرن و بدونن کجا میره. و برن ازش عکس بگیرن :| من اینجا منظورم پاپاراتزی ها نیستا. اونا شغل شون اینه. من منظورم خود طرفدار هاست. وجدانا خب که چی؟!  

من حتی آدمی رو میشناسم که طرفدار یه آرتیست خارجی ( غیر انگلیسی زبان)  هستش و برای اینکه بتونه اخبار و حرفاشو ترجمه کنه زبونشونو یاد گرفته، بارها به کشورش سفر کرده، روزانه هزارتا عکس و فیلم ازش.آپلود میکنه و خیلی کارای دیگه که گفتنش تو مقال نمیگنجه دیگه. این در صورتیه که به احتمال قریب به یقین اون آرتیست حتی نمیدونه همچین آدمی وجود داره .  این خیلی تلخه ها من خودمم تجربه اش کردم. این که تو.یکیو در حد پرستش دوست داشته باشی ولی اون حتی ندونه تو وجود داری!  من گاهی میرم تو این سایت های طرفداری و این پیج های توییتری به خودم میگم من فقط میرم این چیزها رو نگاه میکنم دو.سه ساعت از وقتم گرفته میشه، اونی که اینارو نوشته و ترجمه و ویرایش کرده چقدر از وقتش گرفته شده؟!  یعنی اصلا در درک من نمیگنجه. ببینید من مخالف دوست داشتن و طرفداری نیستم من مخالف وقف زندگی ها برای افرادی که تاثیر چندانی هم تو زندگی مون ندارند هستن. یکی ممکنه بگه خب شاید اون آرتیست تو زندگی تو تاثیر نداشته ولی تو زندگی مثلا اونی که داره زندگیشو وقفش میکنه تاثیر داشته.منم میگم خب باشه تاثیر داشته، ولی الان اون طرف داره چیکار میکنه!؟ یعنی نمودش کجای زندگیشه؟!  مگه اون طرف کاری جز طرفداری هم انجام میده؟!  حالا بازم اینا هیچ ربطی به منه نوعی یا هیچکس دیگه نداره اوکی. اما مشکل از جایی شروع میشه که بعضی از همین طرفدار ها فرد مورد علاقه شون رو میکنن بت و نه تنها خودشون بلکه دیگران رو هم موظف به پرستیدنش میکنن. و این یعنی هرکاری اون انجام میده خوب و کامله و هیچ نقص و عیبی هم درش نیست. پس راه برای هیچ.انتقادی هم نیست. 

بیخیال دیگه هرکی راه خودشو انتخاب میکنه .

فقط من یه زمانی از خودم می پرسیدم مردم دنیا تو این قتل و غارت هایی که میشه کجان؟!  یعنی کجان که صداشون در نمیاد؟!  

بعد فهمیدم که ما مردم و با این چیزها سرگرم کردن که نفهمیم داره تو دنیا چی میگذره. 

یه چیزی دیگه هم که یادم رفت بگم اینه که اگه من نوعی به شما بگم فلان چیز غلطه و فرد مورد علاقه شما بگه فلان چیز درسته، شما قطعا اون و درست تصور میکنید. و حرف منه نوعی به کتف چپ تون هم نیست بدون اینکه فکر کنید منطق تون چی میگه. میفهمید منظورمو دیگه؟  کاری که الان دارند با دنیا میکنن... 

حالا میخوام یه چیز خیلی جالب براتون بذارم .مثل اینکه دیروز پریروز یه جنجال تو توییتر به پا میشه و قضیه از این قرار بوده. ( اینو بگم من خودم اولین بار بود این آرتیست آمریکایی رو شناختم قبل از اون حتی اسمشو هم نشنیده بودم همین الانم نمیدونم دقیقا کیه فقط میدونم یه بازیگر و خواننده ی احتمالا لوکاله)  

قضیه از این قراره که یکی از فن های این خانم براش مینویسه : 

+ الان هدفم توی زندگی اینه که تو به من اشاره کنی و منو بشناسی. 

اون خانم  هم در جواب این توییت، توییتی منتشر کرد و گفت که 

_ این هدف، خیلی کوچیک و بی اهمیته و ممکنه اگه من بهت اشاره کنم، تو متوجه بشی که هدفت چقدر بی ارزش بوده و همون لحظه گوشیت رو (منظورش وقتی که داری از آرتیست فیلم و عکس میگیری ) خاموش کنی و بفهمی سلبریتی ها انقدر هم مهم نیستن. برو خودت رو توی طبیعت پیدا کن و یک فلسفه زندگی برای خودت خلق کن. بلند هدف گذاری کن، عزیزم


این خانم بازیگر به شدت مورد انتقاد قرار گرفته و من داشتم توییت های انتقادی بهش رو می‌خوندم. مطمئنا این متن برای یه آمریکایی بی ادبی محسوب نمیشه. و من نمیدونم دقیقا کجاش از خود راضی بودن اون فرد رو برداشت کردن. اون فقط یه واقعیت محض رو گفت که متاسفانه خیلی ها چشماشونو روش بستن .شاید میتونست نرم تر برخورد کنه و با چندتا استیکر و جملات محبت آمیز این متن رو یه متن دلسوزانه تر نشون بده.  

کار آرتیست های سرگرمی، اینه که مردم رو سرگرم کنن. پولشون، شهرت شون، کارشون و همه چی شون رو مدیون همین طرفدارا هستند. هرچی اونا بیشتر زندگی شونو وقف سلبریتی ها کنند اونها پولدارتر، مشهور تر و... میشن. من فکر میکنم این خیلی شجاعانه و قابل تحسینه که ارتیستی چنین حرفی بزنه. حالا نمیدونم .


+ خیلی حرف زدم ولی شاید احتمالا خودمم روزی یه فن سایت یا فن پیج زدم .چون دلم میسوزه وقتی میرم اسم دکتر گلشنی رو شبکه‌های اجتماعی سرچ میکنم و میبینم سرجمع ده تا هشتگ و مطلب هم راجبش نیست. که اوناهم صرفا خبریه ،نه بازتاب و باز ونویسی حرف های ناب استاد! 


 خوندن این نوشته هم خالی از لطف نیست هرچند شاید زیاد به هم مربوط نباشند. 

اینجا 

۱۷ تیر ۹۷ ، ۱۱:۲۲ ۳ نظر

+هری کین یازده سال پیش تو آکادمی دیوید بکام با دختری آشنا میشه که چند هفته دیگه عروسیش با همون دختره و یه عکس دو نفره هم از اون موقع ها در کنار دیوید بکام دارند. مسی هم میگن تو بچگی با همسرش آشنا شده. 

الان سوال من اینه من دقیقا هفت هشت سالگی کجا بودم؟! آکادمی دیوید بکام هیچ یه زمین خاکی هم نبود من برم توش بازی کنم؟!  نیمه گمشده ام کجا بود؟!

(وی بعد از دیدن عکس آن دو به نهایت رد دادگی نائل آمد) 


+کیلیان امباپه یکی از بازیکن های تیم ملی فرانسه، شباهت خیلی عجیبی به کاراکتر های کارتون لاک پشت های نینجا داره، الخصوص به اون که چشم بند نارنجی داشت. جالبه بدونید یکبار هم یکی از هم تیمی هاش بهش ماسک همون لاک پشته رو کادو میده :/ حالا دلیل اینکه من کاراشو دنبال میکنم و برام خیلی جالبه اینه که فقط دوماه با من اختلاف سنی داره. بعد شما فکر کن امباپه الان یکی از گرون ترین بازیکن های جهانه و فیکس تیم ملی فرانسه،  منم رو مبل نشسته ام برای شما چرت و پرت مینویسم!  

اخه من آدمم؟! اخه این زندگیه من دارم ؟! 


+  جز جام 2010 اونم فقط یه بازی که خاطرشو هزاربار گفتم (چند روز پیش هم سالگردش بود)  یادم نمیاد منو بابا باهم بازی ای رو جز بازهای ملی دیده باشیم. ولی این جام جهانی عجیب بابا میشینه همه رو میبینه ،از من بیشتر بازی هارو دیده. دیروز یه بازی رو تو روبیکا درست پیش بینی کرده بود بعد بازی میگفت بذار ببینم چند امتیاز دارم :||| اونوقت من فوتبال های آخر شب و دعا میکنم به وقت اضافه نکشه برم بخوابم. عجیبه بعد این همه سال احساس میکنم فوتبال دیدن کار بیهوده ایه (بحث تیم های مورد علاقه ام سواست)  

ولی در کل این روزها رو دوست دارم . هرچند داره تموم میشه... 


گاهی چرت گفتن لازمه. آقا شرمنده :) 


۱۶ تیر ۹۷ ، ۱۹:۲۰ ۴ نظر

حدود دو سال پیش بود اگر اشتباه نکنم که مردم انگلیس به خروج کشورشون از اتحادیه اروپا رای دادن .چقدر سیاست مدار ها این و اون و واسطه کردن که به مردم بگن نکنید، آقا اشتباهه نکنید. انگار نه انگار. همین دیوید بکام خودشونم اومد یه مصاحبه کرد که آقا درست نیست بیخیال شید همه میخندند بهمون و اینا. خلاصه رفراندوم شد و رای به خروج از اتحادیه دادن مردم. من زیاد  اخبارشو دنبال نکردم. فقط یادمه یه سری از تئوریسین (!)های ایرانی گفتن ببینید؟!  به به چقدر به نظر مردم شون احترام میذارن با اینکه خودشون مخالفن. 

خلاصه گذشت تا اینکه الان داشتم اخبار و دنبال میکردم دیدم که کلی تظاهرات شده و مردم ریختن تو خیابونا که آقا از اتحادیه خارج نشیم!!!  حالا من شاید هر ثانیه این سوال و از بابا میپرسیدم، بابا مگه خودشون رای ندادن؟! ا بابا مگه مردم رای نداده بودن به خروج؟!  ا بابا چی شد پس؟!  بابامم هیچی نمیگفت فقط منو نگاه میکرد و دوباره به اخبار گوش میداد.معلوم.بود اونم چیزی نداره بگه. یکی از تظاهر کننده ها میگفت اونایی که رای به خروج دادن هم الان پشیمونن چون تبعاتشو دیدن. خلاصه که یه داستانیه این خروج اینا از اتحادیه. من حتی نمیدونم خوبه یا بد این اتفاق برای اونا. ولی احتمال میدم اونا حتی خودشون هم نمیدونن خوبه یا بد خروج شون از اتحادیه. من هیچ نتیجه گیری ای نمیکنم فقط گاهی عجیب فکر میکنم ما مردم چقدر بازیچه ایم! 

حالا اصلا اینا هیچ ربطی به ما نداره، فایده ای هم نداره احتمالا ولی خوبه گاهی نگاه کنیم تو دنیا داره چی میگذره؟! هوم؟! عبرت که میتونیم بگیریم! 

اگه گرسنه ایم(به معنای خود کلمه)  که هیچ. چون با شکم گرسنه نمیشه به این چیزها فکر کرد. ولی اگر سیریم (به معنای خود کلمه)   قبل هرکاری بیاید تاریخ بخونیم. تا حداقل اشتباهات اجداد مون رو تکرار نکنیم. مگه چند سال زنده ایم؟! 

۱۶ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۳ ۰ نظر
ظهر چند شات از بازی اردن _ فیلیپین گرفتم که دیدنش به همراه خوندن این مطلب خالی از لطف نیست هرچند زیاد به هم مرتبط نیستند. تصاویری با نفس زیبا و متنی با نفس زشت! 
یک   دو 
۱۳ تیر ۹۷ ، ۲۱:۲۷ ۲ نظر

ما دیروز دروازه بان نداشتیم. یعنی فعلا کلا دروازه بان نداریم .
بعد مربی خودش ایستاد تو دروازه... 
پسر کوچولوی دو سه سالش مدام حین بازی میومد تو زمین .
دیگه آخرش مربی بچه رو بغل کرد و با پاش توپا رو دفع میکرد. 
خدایا اون لحظه ها دیدنی بود... 

.
_ اگه زمین چمن جور شه یه جلسه رو هم میریم اونجا. 
_ باید حجاب کنیم یعنی؟!  
_ اگه با مانتو هم بازی کنیم ارزششو داره. دعا کنید جور شه حالا .
شما دعا میکنید جور شه ؟! 


+ بعد از بازی ژاپن بلژیک باوجود ناراحتی ژاپنی ها از باخت تیم شون اون هم با یه نتیجه نزدیک و یه گل تو ثانیه های آخر ،عکس هایی بیرون اومد که تماشاچی های ژاپنی کیسه به دست آشغالهای کنار صندلی هارو به کمک هم جمع میکردن ،بازیکن های ژاپن  هم رختکن شون رو تمیزه تمیز تحویل دادن و یه جمله به روسی برای تشکر از میزبان رو  یه کاغذ روی میز جا گذاشته بودن. یاد تماشاچی های خودمون افتادم که رفته بودن در هتل تیم ملی پرتغال سر و صدا کنن بازیکنا خوابشون نبره... 


+ وقتی اعلام کردن وقت تمومه و پاسخ برگ هارو ازمون گرفتن سالن به سرعت خالی شد، هرچند قبل از اتمام وقت نصف شده بود چون خیلی ها زودتر از موعد برگه رو داده بودن.من کمی روی صندلی نشستم، آدمهای زیادی نبودن تو سالن جز مراقبین و چندتا از داوطلب ها که دو سه تایی باهم صحبت میکردن .کیسه های زباله برای جمع آوری زباله ها کنار سالن گذاشته بود .یک کیسه برداشتم شروع کردم از ردیف اول نایلون های پاره شده دفترچه سوالا رو جمع کردن بعلاوه ی اشغال های خشک، (اشغال تر رو هم کنار صندلی ول کرده بودن) پارسال هم دقیقا همین کار و انجام دادم منتها هنوز کمی نگذشته بود مامانم و دوستام اومدن داخل سالن و گفتن چرا داری تو اینکارو انجام میدی خودشون جمع می‌کنن و کیسه رو ازم گرفتن. امسال خداروشکر کسی مزاحمم نشد اما افکار لعنتی خودم مدام رو مخم رژه میرفت .
_واقعا چرا داری اینکارو میکنی؟ ! اونکه اینارو جمع میکنه بخاطرش پول میگیره. 


_ این دقیقا همون استدلالیه که ما تو خیابون و مکانهای عمومی اشغال میریزیم و با خودمون میگیم مامور شهرداری بخاطر جمع کردنش پول میگیره. درصورتیکه اصلا فکر نمیکنیم اون پولی که میگیره به اندازه زحمتش هست یا نه؟! 
_ اوکی بابا تو درست میگی ولی فکر نمیکنی یکم داری ریا میکنی؟ ! 
_ اخه کی اینجاست که بخوام ریا کنم؟؟

_ همین که بخاطر خدا نیست خودش ریا ست . 

_ باشه آقا من ریا دوست دارم 

اینقدر تمام این فکرا تو ذهنم وول خورد که بعد از جمع کردن دو ستون کیسه زباله رو گذاشتم همونجا و اومدم بیرون...


۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۲:۲۰ ۲ نظر

امشب یه آهنگ ژاپنی دارم که خودم به شدت بهش علاقه دارم. هیچ ایده ای ندارم که ممکنه خوشتون بیاد یا نه چون موسیقی به شدت سلیقه ایه و صد البته موسیقی خوب کاری به زبان نداره. گاهی نمیفهمی چیو داری گوش میدی اما میتونی حس کنی داره چی میگه. 

ژاپن مارکت دوم موسیقی دنیاست اما من واقعا چیز زیادی ازش گوش نمیدم.چون معنی پیدا کردن واسه شون سخته. 

اما اجالتا این دوست داشتنیه الخصوص تیکه های رپش. 

پ. ن :برای اینکه با کیفیت واقعیش گوش کنید باید دانلودش کرد. انگار بیان کیفیت و پایین میاره!!

.

 

هر روز پر از مشغله ست

من خودمو مشغول نگه میدارم

برای پرت کردن حواسم برنامه م رو پر میکنم

اما هیچ جوره نمیتونم فراموش کنم

این تو ذهنم مثل یه تتو هک شده

ما نمیتونیم به اون زمان برگردیم

اگر کاری هست که بتونم انجامش بدم اون صدا کردن اسم توئه

اخیرا چیکارا میکنی؟

حالا که ازم دوری به کی فکر میکنی؟

یه زندگی روزانه ی بدونه تو غیرقابل باوره

اما من هیچ انتخابی ندارم ، باید ادامه بدم

Let go

۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۲ ۲ نظر

این روزها همه ی ما مختصص شدیم. متخصص اقتصاد، سیاست، فوتبال ، من خودم فکر میکنم دلیلش اینه که کسایی که در مقام قدرت ان مختصص نیستن.و خب مردم هم سعی میکنند خودشون در مقام متخصص فرضیه و راهکار بدن  

اما این دلیلش چیه؟! یعنی ما متخصص نداریم؟! اگه داریم کجان؟!  من براش دو حالت در نظر گرفتم، یک اینکه اصلا متخصص های ما تو این و آب و خاک نیستن و براشون اهمیتی هم نداره که خب طبیعتا هرکسی هرجایی که بهای بیشتری براش بدن میره. حالت دوم هم اینه که صدای متخصص های داخلی و دلسوز رو ما نمیشنویم.. در هر صورت خیلی خیلی داریم از بی اطلاعی و بی علمی ضربه میخوریم. 

میدونی دلم از چی درد میاد؟!  از این فحاشی ها نسبت به ایران ،بابا این خاک چه گناهی کرده که آدماش بی  عرضه ان. واسه نگه داشتنش حاج همت من سر داده میفهمی ؟! تویی که میگی جمع کنیم از این گ*ه دونی فرار کنیم.  تویی که برات مهم نیست و میخوای فرار کنی دیگه چرا نطق میکنی؟!  فرارتو بکن. 

الان من اگه نیام از بدبختی هامون نگم، از زندگی تو جنوبی ترین نقطه کشور با دمای نزدیک 60، با زندگی با حقوق کارمندی، با کمبود امکانات، با نبود آب شیرین از بدو تولد و هزارتا چیز، اگر اینارو نگم هزارتا انگ میزنن. حتما باید یکی یکی مشکلات مون رو بگیم؟! مسابقه است؟؟  اینکه کی بدبخت تره؟!  چرا کسی از خوشبختی هاش نمیگه؟!  همتون بدبختید؟؟  تا حالا یه بدبخت از نزدیک دیدید؟!  کارگر با حقوق زیر یه تومن از نزدیک دیدید تا حالا تورو خدا؟!  من با اینا زندگی کردم. اینا از همه راضی ترن، از همه شاکر ترن،  از همه مومن ترن، چطور میشه آخه!!؟ 

من نمیگم قانع باش خدارو شکر کن. گرچه که این وجه مومنه. اما وجه دیگه مومن هم تلاش برای زندگیشه. مقابله و اعتراض نسبت به ظلمه. اعتراض نسبت به ظالم حالا هرکی میخواد باشه. اما درست. نه با سیاه نمایی و دروغ. 

عزیزی که صبحونه اتو کافه میخوری ناهارتو تو سونا، شام تو تو شیک ترین رستوران ها .تو واقعا دردت مردمه؟!  

یه نگاه به زندگی هامون بکنیم. وظیفه هامون رو کامل انجام دادیم؟!  جوری که بتونیم بگیم پول مون حلاله؟! 

تا حالا چندتا اداره رفتید کارمند خواب بوده ، در حال خوردن و استراحت کردن تو وقت اداری؟!  

الان هرکدوم این موضوعات یه طومار حرف داره ها.  من فقط میخوام کم کم فکر کنیم .

اگه حرفی میزنیم از صحتش مطمئن باشیم. بخونیم و بخونیم و بخونیم. تاریخ بخونیم ،اقتصاد بخونیم، سیاست بخونیم. حتی اگر فکر کنیم به کارمون نمیاد عوضش کمتر نطق کنیم .اصولا اونایی که بیشتر میخونن کمتر نظر میدن. چون فکر میکنن اطلاعاتشون کافی نیست.

در آخر هم باهم مهربون باشیم. الان کشور اینقدر گروه گروه شده که میترسم یکی حمله کنه به اون یکی...

بازم میگم اگه مطلب نسل کشی دکتر میم رو نخونید حتما بخونید. 

۱۲ تیر ۹۷ ، ۲۱:۵۹ ۴ نظر

 امشب یه موزیک محشر دارم . حقیقتا موزیک معناگرا تو هالیوود کمه ،جوریه که شما باید شبیه گوجه خیار آهنگارو سوا کنی اگه معنا برات مهمه .

این آهنگ متن خیلی قوی ای داره جوری که میتونه در قسمت آرایه ی ادبیات کنکور ازش سوال طرح بشه ( هاهاها :| )

موقع انتشار نامبروان صد آهنگ داغ بیلبورد شده کلی جایزه برده و به قول اهل دلا آهنگ خیلی کچیه !


+ اینا آرامش قبل طوفانه ها ، من از هرده تا موزیک یه موزیک آروم گوگولی شبیه اینا دارم . یه چرت و پرت هایی گوش میدم گاهی خود خوانندش هم گوش نمیده . :| ولی خوباش و سوا میکنم برا شما میذارم . از فرداشب میخوام موزیک ملل آپلود کنم ( ژاپنی اوکراینی کره ای فرانسوی و ....)


Cause all of me

loves all of you

love your curves  and all your edges

All  your perfect imperfections

Give your all to me

I ll  my all to you

your my  end and my beginning

Even I lose I m winning

چون تمام وجودم عاشق توست . عاشق چین و قوس ها و گوشه کنارهایت . عاشق تمام عیب های بی نقص تو . تمام وجودت و به من بده .من هم تمام وجودم رو بهت میدم . تو شروع و پابان منی . وقتی با توام حتی اگه ببازم برنده ام .

All of me


پ. ن : این مال دیشب بود امروز پست شد :|

۱۲ تیر ۹۷ ، ۱۰:۲۹ ۱ نظر
دوستان دنیا خیلی کوچیکه.  به فاصله چند روز بعد از نوشتن این پست "عشق اول " من بعد از سالها امروز باهاش حرف زدم باورتون میشه ؟! فکر می‌کردم سالها هنوز باید بگذره تا شاید یه روزی باز ببینمش باهاش حرف بزنم. اما من امروز باهاش حرف زدم ، قرار شد برم کلاسش. باورتون میشه الان برای خودش مربی شده؟! تیم میفرسته این ور و اون ور ؟! خدای من دنیات با همه زشتی هاش ،کم زیبایی نداره ! 
خودم و معرفی نکردم بهش ،نمیدونم چرا. من از شناخته نشدن توسط آدمهایی که دوسشون دارم میترسم. 
امروز روز فوق العاده ای بود. صبح باید برای یه کاری میرفتم جایی ،اونجا یه دوستی رو دیدم که احتمال دادم ممکنه با هم تیمی های گذشته ام در ارتباط باشه ،ازش. پرسیدم شماره ی کسی از بچه هارو داری میخوام باز برم سالن! 
گفت الان شماره یه نفر و بهت میدم. خدای من شماره پری رو گذاشت جلوم گفت ببین این فلانیه بهش زنگ بزن کارتو راه میندازه .تو دلم گفتم کور از خدا چی میخواد دیگه؟!  
بهش زنگ زدم گفت کلاساش هنوز شروع نشده .ولی خانم ه (مربی چندسال پیشمون ) کلاس داره میخوای بهش زنگ بزن .
زنگ زدم و اوکی کردیم امروز رفتم سالن. نگم این وسط چقدر بدو بدو کردم لباس درستی آماده کنم ،کفش بخرم، و...  
وقتی وارد شدم خودم رفتم جلو و بهش سلام کردم، گفتم منو یادتون میاد ؟! گفتم قیافه ات آشناست .گفتم من فاطمه ام .
یه لحظه بهت زده شد .گفت فاطمه چند سالته الان ؟! گفتم کنکور دادم. گفت یعنی  اینقدر من پیر شدم؟!  
نگم که ورد زبونش این بود که فاطمه چرا اینقدر چاق شدی و این هیکل چیه؟! من همش یه لبخند احمقانه میزدم میگفت اثراته درس و کنکوره .
خلاصه سرتون و درد نیارم. من تازه برگشتم به 10 سال پیش!  الان من ده سال عقبم .ولی اشکال نداره. چون حس فوق العاده ای داشتم. ذوق و اشتیاقم مثه ذوق اون روزام بود. یه وقتهایی به مامانم میگم این بچه های الان چه دغدغه هایی دارند من هم سن اینا بودم دغدغه ام این بود که شبیه کریس رونالدو میتونم شوت بزنم یا نه :دی 

یه سری بچه کوچولو هم اومده بودن همسن و سالای اون موقع من .یکی بود اسمش  زهرا بود وقتی دیدمش که مادرش آورتش و داره میگه که خیلی ذوق داره و حتی باباش خیلی چیزها تو خونه یادش داده، اشک تو چشمام جمع شد .یاد خودم افتادم منم همین قدی بودم که اومدم و کلی عاشق ولی کسی این راه منو دوست نداشت....

راستی  یه هم تیمی پسر هم داریم خخخ (خدایا منو بکش)  
۱۰ تیر ۹۷ ، ۲۱:۴۲ ۱ نظر

_بابا تو دوست داری من پزشکی بخونم؟!  

بابا من من میکنه و با مکث جمله های نامفهومی میگه 

_بابا راستشو بگو دوست داری یا نه؟!  

بابا بازهم با تامل و مکث زیاد یه چیزهایی میگه. 

من دوباره با تحکم بیشتر میپرسم _بابا خب بگو فقط میخوام بدونم

بابا اینبار بازهم با مکث طولانی با کلمه های کشیده میگه اره من فقط میگم خوب میشه اگه پزشکی بخونی. 

من تا ته حرفاشو میخونم.  چقدر احمق بودم که یکسال پیش وقتی از علاقه ام بهش گفتم، فکر کردم بابا دیگه رویای پزشک شدن منو از سرش بیرون کرده. احساس میکنم حتی حاضره من بازم پشت کنکور بمونم تا بالاخره پزشکی بیارم. 

با خودم میگم احتمالا اگر رتبه ام در حد پزشکی بود بعید نبود احساساتی بشم بخاطر پدر پزشکی رو بزنم، همون طور که احساساتی شدم و رشته امو سال سوم تغییر دادم. 

الان هزارتا چیز مختلف تو ذهنمه. 

ببینید من تا حالا کشور دیگه ای زندگی نکردم و نرفتم و ندیدم که بدونم آیا نوجوون های هجده نوزده ساله ی اوناهم به اندازه ما موقع ورود به این مقطع حساس و انتخاب رشته و شغل و حرفه اینقدر سردرگم ان یا نه. اما احساس میکنم نوجوون های اروپایی و غربی حداقل فشار جامعه و خانواده  رو ندارند. به هر پارامتری برای انتخاب فکر کنند، به این فکر نمیکنند" خوب چیکار کنیم پدر و مادر مون بهمون افتخار کنند؟!  چیکار کنیم تو جامعه و شهر و وطن مون مطرح شیم؟!" 

میدونید داستان از اونجایی شروع شد که ما قبل از اینکه به بچه هامون یاد بدیم دنباله رو علاقه شون باشن و از همه مهمتر انسان درستی باشن، بهش یاد دادیم چیکار کنن مورد تحسین و تشویق قرار بگیرند.حتی گاها از راههای نادرست!!!  

تبلیغ حال بهم زن کانون قلم چی رو دیدید؟! 

یه دختر هفت هشت ساله با فرم مدرسه برمیگرده میگه من میخوام پدر و مادرم بهم افتخار کنند واسه همین کانون رو انتخاب میکنم. 

یادمه داداش 4 ساله ی من بعد دیدن این تبلیغ همش میگفت آبجی برو کانون ثبت نام کن مامان بابا بهت افتخار کنند!!! 

من آدم بی چشم و رویی نیستم. میدونم باید جبران کنم، میدونم با هیچ کار و هیچ افتخاری زحمت هاشون جبران نمیشه.  اما دوست دارم با راه خودم، با علاقه خودم، این کار و انجام بدم. مگه تهش افتخار و نمیخوان؟!  خب باشه قبول ولی کاش حداقل میشد این افتخار و از علاقه و راه مختص خودت کسب کنی تا حداقل به مراد دل خودت هم رسیده باشی. 

بذارید یه چیزی براتون تعریف کنم.

بچه تر که بودم، همون موقع ها که کله ام خیلی باد داشت، همون موقع ها که دوتا دوتا زبان خارجی یاد میگرفتم و تو هر رشته ای سرک میکشیدم. یکی از همون روزهای پرتکاپوی نوجوونی سرکلاس زبان به آقای ح که با اختلاف عشق اولم تو تمام استادام میشه گفتم : ببین من یه روزی یک کاری میکنم، به یه جایی میرسم که وقتی منو تو خیابون دیدی بزنی رو شونه بغل دستیت و بگی، ببین اون دخترو!  این شاگرد من بوده ها!  

میدونید چی بهم گفت؟! 

گفت این که همش شد واسه مردم پس خودت چی؟!  خودت چی میشی این وسط؟!  

حالا درک میکنید چرا با اختلاف عشق اول بود بین استادام؟! 


سردرگمم، کتابامو جمع نکردم ولی. حتی نمیتونم به یکسال دیگه هم فکر کنم، حتی نمیتونم به پزشکی فکر کنم، حتی اگر یکسال دیگه بمونم حتی اگر رتبه خوبی بیارم نمیتونم این و انتخاب کنم، بیزارم بیزار!  ولی نمیتونم به حسرت بابام وقتی از خودش حرف میزنه هم فکر نکنم. وقتی میگفت که تو بهترین مدرسه دولتی شهر درس خونده، ولی کله اش باد داشته و میره جبهه، این میشه که نمیتونه درست و حسابی درس بخونه و اکثرا شبا و وقتهایی که از جبهه برمیگشته درس میخونده و این میشه که بجای پزشک شدن میشه دبیر آموزش و پرورش، نمیتونم به این فکر نکنم که هروقت از جلوی مطب دوستاش رد میشه با شوق آمیخته ی حسرت میگه ببین این همکلاسی من بوده الان جزو هیئت علمی فلان بخشه. نمیتونم به این فکر نکنم که تا حالا صدبار بهم گفته هرکدوم از دبیرای دوران دبیرستانش میبیننش بهش میگن فکر نمیکردیم تو معلم شی فکر میکردیم یه جای خیلی بالاتر ببینیمت!!!!!! و نمیتونم به این فکر نکنم که هر وقت کسی از من تعریف میکنه چطور قلب از چشماش بیرون میزنه!  

به همه ی اینا فکر میکنم و به همه ی چیزهایی که میخوام. واسه همین غلت میخورم و خواب از چشمام خداحافظی میکنه.

 تا کی؟!  خدا میدونه!!! 

۱۰ تیر ۹۷ ، ۰۲:۱۲ ۸ نظر